تبليغاتX
رضا هدایت - "عزیز و نگار " الموت یادآور "عزیز و کبری" کردهاست
نقاشی ها و داستان ها و یادداشت ها
Balatarin
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون
افسانه "عزیز و نگار "در الموت یادآور "عزیز و کبری" در کردی است برای من. علی اشرف درویشیان سالیان سال پیش معلمی بود در روستاهای کردستان و "جهان" که عمه پدر و خاله مادرم باشد می گفت: اشرف مرا یاد عرب می اندازد.
منظورش عربعلی شروه بود. بسیار خوب می شناخت او را و مرا او با او آشنا کرد و اولین واژه کردی" کاکله" موشان را باور کردم که قابلیت دارد همانگونه که ادا می شود نوشته شود. چرا که درویشیان دریافته بود که "کاکله" را جایگزین در هیچ زبانی نیست و دریغم آمد از این که مرد محبوب کودکی من را با این همه زحمت که گاه درویشش می نامند (افسانه های ایران را) از تصاویری انباشته می کند که مردار است. ای کاش درویشیان تصاویرش نیز افسانه هایش بودند و هیجده جلدش را که خوانده ام هیچ نیست مگر افسانه و تصاویرش هیچ نیست مگر هیچ.
بیراه نروم. شب عزیز و نگار شب مردم مظلوم و بی دفاع فلسطین است. شب آواره های چچنی است. شب تمام ملت هایی است که رنگ شان با رنگ دیگران متفاوت است و شب آن که دلش دارد از غصه آمدن صاحبخانه می ترکد. و شب شکوه عزیز و نگار واقعیت بزرگ زندگی بشر است. رابطه نامشروع در روایت عزیز و نگار از عشق است که شرعیت می یابد. خدای را! این ظلم مادر را که می بخشاید.  قصه عجیب است. قصه قصه است. تاریخ است. تکمله است. تواشیح بر تکالیف. تکلف بر متکلف. که گاه منم نگارشگرش. قصه آمیخته است چنان با زندگی که ناخودآگاه مردی عامی گلوگاهش دشتی سرایی می کند و باور می کند که شاهد روایت بوده است. خواهد بود. و چنان می خواند که گویی هیچ کار دیگر نباید بکند.
زندگی چنان آمیخته است با قصه و افسانه که عجیب است و عجبا به گربگان در فیلم مستند علیخانی از راویان عزیز ونگار (طوفان-ملوس و شاه صنم) اعجوبه های زمانه اند. و عجیب شوکت شاهانه شان برای خوردن غذا یکباره فرو می ریزد. چیست خدایا؟ خدایا کیست؟ جفت.
جفت چیست خدایا؟ جفت اینان را چرا آفریده ای؟  خودت گفته ای. شما را از مرد و زن آفریده ام و زنان الموتی را به عدالت گربه انیس و مونس کرده ای. گاه گلویم می گیرد از شنیدن صدای بی دندان مردی که دهانش نمی جنبد و فرشید را مواخذه می کنم. چیست در این گنبد بسیار نقش؟ تا بگوید مرا که موسیقی کجا آغاز می یابد و کجا پایان. هیچ نیست قصه جز یکی غصه. هیچ نیست آواز جز یک راز و علیخانی به گاه و هنگام گلویشان را فشرده است و افشره جان شان را در کام ما چکانده است که در شلوغی تهران آرزوی ما این است که ساعتی سر ببازیم در این سکوت سرد سهمناک سهمگین سخت سخت. وباور را باور کنیم وبدانیم که افسانه برای مردم بهانه زیستن است  تا حدی که در روایت عزیز ونگار مردم در دیدار با عزیز از او می خواهند تا خود قصه اش را با نگار واگو کند .اینگونه است که قصه را ازلی می خواهند .ای کاش نیروی باور پذیری قصه ها امروز به یاریمان می آمد .

لینک های مرتبط به شب عزیز و نگار و عکس و گزارش های دیگر  را در تادانه ببینید.

 

 برای خواندن گزارش شب عزیز و نگار اینجا و دیدن عکس های جواد آتشباری اینجا را کلیک کنید

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 1:40  توسط رضا هدایت  |