|
نقاشی ها و داستان ها و یادداشت ها
|

در منطقه پیکاردی روستایی هست به نام : گوش کن وقتی که باران می بارد، در این روستا کارگاهی هست برای ساخت چینی و سرامیک که صاحب آن "مارسل" پیر مردی هفتاد و پنج ساله ایست که خودش، هم می ساخت و هم نقش می زد و همسرش مادام اوهه، کار لعاب را انجام می دهد . مارسل می گوید : چینی ها بازار را خراب کرده اند وهمه چیز می سازند اما باید کار کرد و زنده ماند و دست از تلاش بر نداشت. ساخت کارگاه، هنر خودش بوده. مساحت زیادی ندارد اما کوچک هم نیست در این کاگاه دو کوره بود که یکی کوچک بود و یکی هم بزرگ و انواع ظروفی که هنوز خام بودند و به کوره نرفته بودند .روبروی کارگاه خانه اش بود و یک مغازه که ظرف های پخته شده را در آن به نمایش و فروش گذاشته بود من هم پنج سینی چینی خام از آنجا خریدم و با رنگ لاجوردی روی آن کار کردم و دادم برایم لعاب زدند و پختند.
